تبليغاتX
ٍسفید تو سیاه من
سلام

 آمدم که بگویم سپاسگزارم از تک تک شما که باعث شدید همه ی کتابهایم که توسط ناشرهای مختلف چاپ شده بود در نمایشگاه تمام شود. افتخار میکنم به تک تک شما وبرای جبران محبتتان بزودی با مطالب بیشتری خدمت می رسم.خوشحالم از اینکه بدون بوق و کرنای تبلیغاتی کتابها را پذیرفتید. شرمنده کسانی هستم که نتوانستند کتاب گیر بیاورند انشاا... بزودی همه ی کتابها چاپ مجدد می شود.

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 13:55 توسط غلامرضا طریقی| |
سلام

 

از تک تک کسانی که سرمیزنند بویژه آنانکه یادداشت میگذارند سپاسگزارم. پس از مدتها تاخیر برای گفتن

دونکته ی مهم آمده ام :

 

اول اینکه به دلیل مشکلات پیش آمده وبلاگم به  این آدرس منتقل می شود.

 

ودوم اینکه کتاب جدیدم با نام با یاد شانه های تو در نمایشگاه بین المللی کتاب در غرفه ی نشر شانی عرضه

می شود در ضمن در غرفه ی سوره مهر چاپ جدید کتاب هر لبت یک کبوتر سرخ است و در غرفه ی هزاره

ی ققنوس کتاب جهان غزلی عاشقانه است عرضه خواهد شد خود من هم به نوبت در هر سه غرفه حضور

خواهم داشت . امیدوارم در نمایشگاه ببینمتان.

 

نشر شانی: سالن شبستان- راهروی ۱۹-غرفه ی ۱۹

 

 

وبلاگ پیشین مرا در این آدرس بخوانید 

 

  اینجا کلیک کنید

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:5 توسط غلامرضا طریقی| |
 سلام

از آخرین روزهای سال نامیمون و نامبارک سال 1387 آنقدر درگیر مسائل بعد از کوچ شدم که فرصت نوشتن برایم نماند امروز پس از ده – دوازده روز غیبت به خانه برگشتم تا بنویسم:

1-     سپاسگزارم از تک تک کسانی که در این مدت به این وبلاگ سر زدند به ویژه کسانی که یادداشت هم نوشته اند.

2-     دوستی در یادداشت ها پرسیده بود که چرا من غلامرضا طریقی قبلها نیستم و بعد از غزل شانه به سر غزل نگفته ام  خدمت این دوست بزرگوار عارضم که پس از غزل مذکور من صدها غزل گفته ام و دو مجموعه هم منتشر کردم شاید این نازنین مثل من بی هوش و حواس است اینکه دیگر غزلهایم را در وبلاگ منتشر نمی کنم دلیل دیگری دارد بنام بی معرفتی بعضی ها مثلا دوستی خبر می دهد که این غزلها در انجمن های کوچک و بزرگ از زبان چند نفر و به اسم خودشان شنیده است کپی برداری مضمون ها بماند .

3-     این بند با بند قبلی بی ارتباط نیست: انشاء الله در نمایشگاه کتاب امسال جدیدترین مجموعه ام عرضه خواهد شد نام این مجموعه با یاد شانه های تو است و هفتاد و دو غزل دارد.

4-     خبرهای مربوط به کتاب تازه را تا چند رو زدیگر خواهم نوشت اما به جزء این مجموعه که همراه با مراسم رونمایی کتاب در هفدهم اردیبهشت ماه و شعر خوانی خود من در هجدهم اردیبهشت در نمایشگاه خواهد بود مجموعه ی جهان غزلی عاشقانه است در انتشارات هزاره ققنوس و هر لبت یک کبوتر سرخ است در انتشارات سوره ی مهر عرضه خواهد شد.

5-     تا کنون به دلایل مختلف از ارائه ی ترانه هایم  به آهنگ سازان خود داری می کردم اما باز هم به دلیل ارائه بعضی از آنها بنام دیگران تصمیم گرفته ام ترانه ها را خودم واگذار کنم تا حداقل عواید آنها نصیب دیگران نشود در پست های بعدی در این باره بیشتر می نویسم .

6- یکی از دوستان عزیز شعرخوانی مرا در وبلاگش گذاشته ضمن سپاس آدرس بارگیری آنرا می آورم تا اگر خواستید شما هم بتوانید آنرا بشنویدکلیک کنید

 فعلا با اجازه

نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 13:25 توسط غلامرضا طریقی| |

سلام این بار هم با یک مقاله به روز میکنم چون متاسفانه شعرهای جدید وقتی وارد دنیای مجازی می شود ...... بگذریم. نقل این مطلب در جای دیگر بدون هماهنگی با نویسنده اش بی معرفتی است !

 

 

نگاهی به گاهی ...

 

           غلامرضا طریقی

کتاب مستطاب «گاهی دلم برای خودم تنگ می شود» - بدون ذره ای تردید – یکی از ماندگارترین مجموعه شعرهای چند دهه ی اخیر است. این مجموعه, آلبوم کمیابی از غزل امروز است که به طور همزمان «محمد علی بهمنی» و غزل را پس از چندین سال به صحنه ی شعر برگردانده است.

شاید سخن گفتن درباره ی تاثیر گذاری این کتاب ارزشمند در شعر روزگار ما به طور اعم – و غزل امروز- به طور اخص – به تکرار مکررات منجر شود چرا که در این باب سخن بسیار گفته شده است : هر چند بی گفتگو نیز, ذهن های آگاه, چشمهای بینا و دل های معترف, بزرگترین شاهدان این اتفاق بوده و هستند. اصلاً «آفتاب را چه نیازی به توصیف؟ صاحب این قلم خود, یکی از هزاران نفری است که با تورق این کتاب, ساال ها مهمان سفره ی سبز «بهمنی» شده است. غزل هایی که مرور هر کدامشان متحیرت می کند که: به چه سادگی ؟! و متفکرت که: به چه زیبایی؟!

مرور می کنم او را و مات می مانم

دوباره خط به خط او را دقیق می خوانم

نوشته ها همه مفهوم دیگری دارند

چه رفته است بر این واژه ها ؟ نمی دانم  

غزل هایی سهل و ممتنع که هر کدامشان«با همین واژه های معمولی» مخاطب  را به دنیایی شگفت انگیز می برند. این نوشته «نقد» نخواهد بود: چرا که نه نگارنده اش شایسته ی آن است و نه«منظور» اش بایسته ی آن! بلکه با این گمان که مرور چنین مجموعه هایی می تواند راهنمای دوستان نو قلمی چون صاحب این قلم باشد, گذری خواهد بود بر«گاهی دلم برای خودم تنگ می شود»!

 

از «کامل» تا «کمال»

یکی از بارزترین مشخصه های این کتاب، «آیینه ی تمام نمای تکامل نگارنده ی خود» بودن است. بدون داشتن هیچ نیتی برای خدشه وارد کردن به  صلابت و سلاست غزل های نخستین این مجموعه می توان گفت که شعرهای این دفتر به استثنای غزل های خاص – حداقل از نظر «بهمنی وار» شدن از شماره ی یک تا هفتاد و یک  به ترتیب چیده شده اند با نگاهی گذرا به زبان شعرهای این مجموعه  از شماره ی اول در خواهیم یافت  که بسیاری از واژه ها به مرور از شعر بهمنی حذف شده و جای خود را به واژه هایی دیگر می دهند. واژه ها, ترکیب ها, شکستگی ها و نشانه ها یی که انگار, ذاتی دنیا و زبان شعر بهمنی نبوده اند و باید با کاهش نا خواسته او را به اوج زبان سهل و ممتنع خود می رساندند. برای عینی تر شدن منظور بد نیست به مثال هایی متوسل شویم :

غزل های شماره ی یک تا پنج:

لحن حماسی این غزل ها مهم ترین چیزی است که بعدها از غزل بهمنی حذف می شود.

بهمنی حقیقتاً، امروز شاعری لطیف گوی شناخته شده است. در حالی که در این پنج غزل کمتر می توان ردی از تغزل – حداقل در زبان- پیدا کرد.

استفاده از واژه ها و ترکیب هایی چون: «شامگه بعد از کوچ», «جولانگه زاغان» و وجود لکنت در بیت:

لکنتی با من و پیداست که بس کودک وار

داده ام دست  زبان آتش سوزان غزل

در غزل اول؛ «تنگاب»،  «کاوای»، «واجسته» و استفاده از قافیه های درونی در غزل دوم؛ «آوخ»، «ها... شناسم»، «دشمنانم»، «بهاری باغ ها»، «شلاق»، «کرت زخمهایم»، «سرخگل» و بازی های زبانی چون «خون فشانم می فشانم»،  در غزل سوم؛ «هرزه علف»، «خرچنگ های مردابی»، «کمال دار» و مضمون هایی چون بیت:

هنوز زنده ام و زنده بودنم خاری ست

به چشم تنگی نا مردم زوال پرست

 که بعدها در نگاه مهربان او به اطراف گم می شود, در غزل چهارم؛ و«دار»، «رسالت»، «وحشت»، «تاریخ»، و بیتی چون :   

خواب زنانه ای است به تعبیر گل مکوش

گل در زمین تشنه ی ما خار می شود

از زبان شاعری که بعدها، خود به تعبیر لطافت ها می شتابد، در غزل پنجم؛ از این جمله اند.

سه غزل اول این مجموعه را شاید بتوان به نوعی «مانیفست» غزل بهمنی نیز به حساب آورد توضیح این نکته ضروری است که این توجه، به معنی نفی ارزش این شعرها نیست.

زیرا به  طور مثال غزل چهارم این مجموعه به عقیده ی نگارنده و احتمالاً بسیاری دیگر یکی از بهترین غزل های بهمنی محسوب می شود:

در این زمانه ی بی های وهوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل وقال پرست!

این روال «هرم» وار در غزل های شش به بعد نیز ادامه پیدا می کند. «گرمی دست ناکسان سردی خنجر نشود»، «دشمن تاریخی»، «مخمور» و «شیشه ی منقوش چشم» در غزل های بعدی از این گونه اند.

بیت:                          جغرافیای بام تو چندان شگفت نیست

                                این بام این دو گانه هوا را شناختم

غزل ششم یکی از اولین نشانه های شگفتی در شیوه ی غزل سرایی بهمنی است. گذشته از ترکیبات و واژه ها ی خاص، کاهش برخی مولفه های دیگر نیز در غزل های بعد به راحتی به چشم می خورد که بر شمردن همه ی آنها شاید در این مقال موجب طولانی شدن  سخن شود؛ اما جلب توجه خوانندگان گرامی به یکی ا زاین مولفه ها، خالی از لطف نخواهد بود:

همانگونه که گفته شد، هنر بهمنی، با واژه ها ی معمولی حرف های غیر معمولی زدن است. حضور اسطوره ها و نام های تاریخی در شعر از دیر باز یکی از مشخصه های شعر بوده ؛ خصیصه ای که یکی از ویژگی های اصلی زبان «حسین منزوی» نیز به شمار می آید. «بهمنی» نیز مثل همه ی شاعران، دست به اینکار زده است اما شاید دانستن این نکته جالب باشد که هر قدر در غزل ها ی بهمنی پیش می رویم، توام با حذف واژه های خاص، شاهد کمتر شدن و حتی حذف این نام ها نیز هستیم.

واژه های «کهف»، «منصور»، (به صورت غیر مستقیم)، «شغاد»، «رستم»، «تاسیس»، «چنگیز»، «کوتوال»، «سهراب»، «درفش کاویانی»، «ضحاک» ازجمله واژه هایی هستند که بعدها در شعر بهمنی ـ حداقل ـ کمتر یافت می شوند

غزل پانزده با مطلع:

می پرسد از من کیستی می گویمش اما نمی داند

این چهره ی گم گشته در آیینه خود این را نمی داند!

به زعم من نقطه ی عطفی است در رسیدن به مختصاتی که بعد ها ـ با کمی تغییر ـ اصلی ترین مولفه های غزل بهمنی به شمار می آیند.

بررسی اوزان:

بررسی اوزان غزل های یک مجموعه شاید فی نفسه هیچ سودی نداشته باشد، اما گاهی برای بررسی ویژگی های شعر یک شاعر، ضروری به نظر می رسد؛ خاصه در روزگاری که همراه شدن وزن با مضمون، یکی از بدیهی ترین اصول به حساب می آید. از طرفی دیگر شعار تبدیل وزن به موسیقی و نا محسوس کردن عروض د ر شعر، توجه به این نکته را ضروری تر کرده است. با بررسی «گاهی دلم ....» می توان متوجه شد که بهمنی به یکی، دو وزن خاص، علاقه ذاتی دارد و ناخودآگاه بیشتر از اوزان دیگراز آنها استفاده کرده است.

با کمی تسامح به اولین نمونه های دقت کنید:

خوابی و چشم حادثه بیدار می شود

هفت آسمان به دوش تو آوار می شود!     (غزل 5)

 

بعد از عبور فاصله ها را شناختم

«بی» را شناختم من و «با» را شناختم      (غزل6)

 

زخم آنچنان بزن که به «رستم» «شغاد» زد

زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد            (غزل 11)

 

 او مرد کوه بود که خود کوهوار بود

مصداق صادقانه ای از کوهسار بود       (غزل 19)

 

امشب غزل مرا به هوایی ببر

تا هر کجا که می بردت بال و پر ببر       (غزل 35)

 

با پای دل قدم زدن آن هم کنار تو

باشد که خستگی بشود شرم سار تو         (غزل 48)

 

خود را به من نشان بده آیینه وار من

پیشانی تو منظره ی بی غبار من           (غزل 63)

 

سنگین تر است از نفس من هوای کوه

حس می کنم که له شده ام زیر پای کوه        (غزل 65)

 

اینجا برای از تو نوشتن هوا کم است

دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است            (غزل 69)

 

دریا صدا که می زندم وقت کار نیست

دیگر مرا به مشغله ای اختیار نیست     (غزل 70)

 

شاید یازده بار استفاده کردن از یک وزن در مجموعه ای که شامل هفتاد و یک غزل است، قابل توجه باشد. بدون تردید این وزن عزیزترین وزن در ناخودآگاه بهمنی به حساب می آید.

نمونه ی دوم(شش بار) :

در این زمانه ی بی های و هوی لال پرست

خوشا به حال کلاغان قیل و قال پرست   (غزل 4)

 

اگر چه نزد شما تشنه ی سخن بودم

کسی که حرف دلش را نگفت من بودم          (غزل31)

 

 

به رنگ فالی پا خورده نخ نما شده ام

دگر به چشم تو بی رنگ و بی بها شده ام            (غزل 40)

 

دوباره عشق؟ دوباره جوانه در پاییز

دوباره من و غزل های خاث آتش بیز         (غزل 44)

 

مرورمی کنم او را مات می مانم

دوباره خط به خط او را دقیق می خوانم         (غزل 45)

 

زمانه وار اگر می پسندیم کر و لال

به سنگفرش تو این خون تازه باد حلال           (غزل 56)

 

البته با دو غزل با مطلع:

هزارچهره و هر چهره نیز پشت نقابی

گلی سیاه که از آزآدمی گرفته لعابی          (غزل 27)

 

نشسته اند ملخ های شک به برگ یقینم

ببین چه زرد مرا می جوند سبز ترینم                (غزل 59)

 

را نیز با کمی تغییر (یا اضافات!!) می توان جزو نمونه ی دوم به حساب آورد.

نمونه ی سوم : (شش بار) :

 

نمی دانم چرا اما تو را هر جا که می بینم

کسی انگار می خواهد ز من تا با تو بنشینم          (غزل 37)

 

لبت نه گوید و پیداست می گوید دلت «آری»

که اینسان دشمنی یعنی که خیلی دوستم داری          (غزل 41)

 

تو را گم می کنم هر روز و پیدا می کنم هر شب

بدینسان خواب ها را با تو زیبا می کنم هر شب           (غزل 42)

 

شبیخون خورده را می مانم و میدانم این را هم

که می گیرد ز من جادوی تو چون عقل دین را هم   (غزل 51)

 

غزل هایی ست با من مثل نوزادان بی مادر

اگرچه هر کدام از دیگری صد بار زیباتر   (غزل 60)

 

تو از اول سلامت بدرود با خود  داشت

اگر چه سحر صوتت جذبه ی داوود با خود داشت (غزل 62)

 

نمونه ی چهارم؛  (پنج بار):

اینک آن طفل گریزان دبستان غزل          

بازگشته ست غریبانه به دامان غزل          (غزل 1)

 

نتوان گفت که این قافله وا می ماند

خسته و خفته ا زاین خیل جدا می ماند        (غزل 9)

 

رویشی داشتم آنگونه که افرا دارد

جوششی داشتم آنگونه که دریا دارد             (غزل 14)

 

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست             (غزل 29)

 

پیش از آنی که به یک شعله بسوزانمشان

باز هم گوش سپردم به صدای غمشان             (غزل 71)

 

نمونه ی پنجم با چهار بار تکرار در غزل های «37، 16، 47 و 52» نمونه ی ششم با چهار بار تکرار در غزل های «28، 36، 46 و 57» و نمونه های بعدی با سه با رتکرار بیشتر ین بسامد را در شعر بهمنی دارند.

نگاهی به «ردیف» :

اغلب ردیف های استفاده شده در مجموعه ی « گاهی دلم ....» ردیف های «فعل» ی هستند؛ در این مجموعه بیست و نه غزل دارای ردیف های «فعل» ی ، داوزده غزل دارای ردیف « اسم»ی و سه غزل نیز دارای ردیف «اسم» ی و «فعلی» ی اند. بیشترین کلمه ای نیز که در ردیف غزل های بهمنی مورد استفاده قرار گرفته واژه ی « نیست» است که در چهار غزل تکرار شده.

 

واژه های مورد  توجه :

یکی از خصوصیات شعرهای این مجموعه، استفاده متعدد از واژه های «شعر» و «غزل» است به گونه ای که از واژه ی «شعر» هفده بار، و واژه «غزل» سی و هفت بار در غزل های این مجموعه مورد استفاده شده است.

همچنین از واژه ی « دریا» که دوستداران شعر بهمنی او را با این واژه می شناسند چهارده بار در غزل ها استفاده شده است.

غزل های «من» مدار:

یکی از بارزترین ویژگی های غزل بهمنی این است که اغلب از زبان من شاعر روایت می شود .

در مجموعه ی «گاهی دلم ...» به جز غزل های 5، 9، 10، 12، 19، و به نوعی 33 همه ی غزل ها درباره ی احساسات خود شاعرند و از زبان او به عنوان متکلم سخن می گویند.

وجود شصت و پنج غزل با نگرش مذکور می تو اند گواه این نکته باشد که بهمنی با استفاده از «من» شاعرش و از نگاه او، به محیط پیرامون، می نگرد و قسمت اعظمی از شعرهای خود را صرف سخن گفتن از احساسات خود می کند.

حضور معشوق:

«معشوق» یکی از شخصیت های اصلی و همیشگی شعر بهمنی به شمار می رود؛ به گونه ای که می توان حضور عینی معشوق را در اغلب غزل های این مجموعه نیز احساس کرد. در سی و شش غزل«گاهی دلم ...» معشوق به صورت مخاطب و با استفاده از ضمیمه «تو» حضور مستقیم دارد. این سی و شش غزل به گفتگو با «تو» ی مورد نظر شاعر می پردازند.

در ده غزل دیگر مجموعه نیز معشوق با ضمیری غایب «او» حضور دارد.

 

یک نکته در« کمال»!

در اولین بخش های این نوشته درباره ی حذف و ورود برخی واژه ها از و به دنیای شعر بهمنی سخن گفته شد و آمد که : این نکته می تواند نشان دهنده ی سیر تکاملی شعر بهمنی تا رسیدن  به سبک و سیاق شخصی او باشد. گواه دیگری که می توان برای این مدعا آورد این است که: اگر غزل های این مجموعه را از ابتدا مرور کنیم پی خواهیم برد که، صرف نظر از اشارات غزل های 6، 7، 13، 17 و 18 و نکات ریز دیگرمعشوق از غزل 22 وارد شعر بهمنی می شود و به نوعی می توا ن گفت که بهمنی از این غزل  به بعد به عاشقانه سرودن روی می آورد. غزل های پیش از آن، اغلب به حماسه و  سخن گفتن درباره ی خود شعر یا مسائل سیاسی، اجتماعی می پردازند.

حرف آخر

پرداختن به همه ی ظرایف این مجموعه در این مجال مقدور نبود. از نکات دیگری که می شد به آن پرداخت می توان به «تعریف متعدد واژه ی عشق» ، «تکرار مصراع ها» و «ویژگی های زبان شعر بهمنی» اشاره کرد.

این نوشته را با آوردن دو نمونه از غزل های این مجموعه به عنوان دو نمونه از اولین غزل های «روایی» که بعد بانی شکلی ا زغزل امروز با عنوان «غزل فرم» شد به پایان می برم:

 غزل بیستم با مطلع:

در گوشه  ای از آسمان ابری شبیه سایه ی من بود

ابری که شاید مثل من آماده ی فریاد کردن بود

 

و غزل هفتاد و یک با مطلع :

 

پیش از آنی که یه یک شعله بسوزانمشان

باز هم گوش سپردم به صدای غمشان

دو نمونه از غزل های روایی این مجموعه اند که به زیبایی و با حفظ ارتباط با تغزل به روایت پرداخته اند بدون تردید در این نوشته ، تنها به گوشه هایی از «هزارنکته ی باریکتر ز موی» مجموعه ی «گاهی دلم ...» اشاره شده است؛ و می توان در مقالاتی دیگر به نکاتی بیشتر پرداخت.

نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 11:8 توسط غلامرضا طریقی| |